جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

420

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

برگردند ولى آنها نپذيرفتند و در اين امر پافشارى كردم و با خوشرفتارى با آنها ملاقات نمودم » ! و على ، آنگاه كه در راه كوفه بود ، فرزندش حسن و پسر عمويش ابن عباس و عمار بن ياسر و قيس بن سعد بن عبادة را به‌سوى آن‌دو فرستاد كه شايد فتنه و آشوب را بخوابانند ولى باز آن‌دو قبول نكردند . و در اين باره على مىگويد : « من به‌سوى آنان رفتم تا در پشت بصره فرود آمدم و در خيرخواهى جاى عذر و بهانه‌اى باقى نگذاشتم و از شروع جنگ خوددارى نمودم و به آنان تذكر دادم كه به بيعت خود برگردند ولى آنان نپذيرفته و جز جنگ را نخواستند و من خداوند را بر ضد آنان به‌كمك طلبيدم ، گروهى كشته شدند و بقيه تسليم گشته و از من خواستند كه به آنچه قبل از شروع جنگ آنان را به آن مىخواندم ، عمل كنم ، و من صلح و آرامش را پذيرفتم و شمشير را كنار گذاشتم و عبدالله بن عباس را براى رسيدگى به‌كارشان گماشتم و زفربن قيس را به‌سوى آنان فرستادم ، از او درباره ما و آنان بپرسيد ! » و على آنگاه كه در سايه شجاعت بىنظير و ايمان عميق خويش پيروز مىگردد ، به‌همان اندازه ناراحت است كه طرف مغلوب و شكست‌خورده ناراحت مىشود . . . وى سپس اندوهناك گشته و گريه مىكند و چنان محزون و غمناك مىشود كه سابقه نداشت و اين - به‌جان خودم سوگند ! - تأثر و اندوه قلب بزرگى است كه فرزندان خود را به‌شدت دوست مىدارد و از ظلم و ستم كاملًا بيزار و متنفر است ، و متأسفانه مردم ، همان فرزندان ستمكار او هستند و او در بين مهر بر فرزندان و دوست نداشتن ظلم و ستم ، گويى كه در آتشى سوزنده ، مىگدازد و مىسوزد !